روز های عجیب

زندگی بعد از یه سنی میفته تو سرپایینی تا وقتی که ترمزشو بکشی و بیفتی تو یه دوره جدید. مدتیه بدجوری تو سر پایینی ام. تموم شدن دانشگاه و افتادن کار توی روال و بلاتکلیفی برای آینده حسابی زندگیمو انداخته توی سرازیری.

باید یه جا ترمز دستی رو بکشم و یه ذره زندگیم قیژ و قوژ اینور اونور کشیده شه بعد تصمیم بگیرم کدوم وری ادامه بدم. مشکل اینه که ازینکه اطرافیانم از صدای کشیده شدن لاستیکا رو آسفالت چپ چپ نگاهم کنن می ترسم. ولی بالاخره که یه روز باید این اتفاق بیفته... چرا بخاطر ترس از حرف دیگران برا خودم بهونه درست می کنم و فرار می کنم از انجام چیزی که باید انجام بدم؟ ما فقط یک بار زندگی می کنیم..

/ 0 نظر / 21 بازدید