فهمیدن اینکه به یه سری هدف هام رسیده ام برام هیجان انگیزه

داشتم پست های قدیمی خودمو می خوندم. امتحان آیلتسمو داده ام و نمره مناسبی گرفته ام. همین طور تافل و جی آر ای. سد های بزرگی که فکر نمی کردم ازشون بتونم بگذرم. یک سال گذشته رو بیشترش رو به کار گذرونده ام. بعد از کلی درگیری های تکراری تصمیم گرفتم با حقایق رو به رو شم و برای کارم حدودی قایل شم. حالا اون کارهای خدماتی با اینکه خیلی بیشتر شده ولی وقت کمتری ازم می گیره چون سعی می کنم به موقع مدیریتشون کنم و از اون مهم تر اینکه برای انجامشون حقوق می گیرم. همین طور هر وقت کار حرفه ای داشته باشم برای انجام حقوق جدای خودشو می گیرم. در واقع سهمم رو از پروژه. کم کم دارم نسبت به شرکت احساس تعلق می کنم. از اون حس لجبازی که نمی خواستم هیچی از این شرکت رو دارم دست می کشم و کم کم حس بهتری دارم.

ولی از جهت دیگه: در چند ماه اخیر که منظم هر روز صبح رفته ام شرکت و شب برگشته ام خونه کلی وزن اضافه کرده ام. چسبیدنم به کار باعث شده ورزش منظم از دستم در بره و فراموش بشه. این نکته ایه که باید یادم بمونه. برای اینکه سرحال بتونم کار کنم باید منظم ورزش کنم. باید یه جوری داستان ترافیک و بی ماشینی و بعد مسافت باشگاه ورزشی رو حل کنم و وقتی برای ورزشم در نظر بگیرم. 

تو زندگی روزمره سعی کرده ام پیاده روی رو دوباره به راه کنم. عادتی که دوران مدرسه برای مبارزه با استرس داشتم. پیاده روی های کوتاه و طولانی، برای رسیدن به مقصد های هر روزه، از راه های متفاوت. همون قدر که برای بدن یه جور فعالیته، به ذهن نا آرومم هم خیلی کمک می کنه...

شبیه انشا شد. اون بیرون داره برف میاد. ولی هوا اونقدری سرد نیست که زمین سفیدپوش شه. داشتم ویش لیست های تولد هامو می دیدم. تقریباَ الان همشو دارم. از جهتی خوبه و از جهتی بده که خیلی آرزوهام با پول خریدنیه :\

پوست دست هام خشک شده. برم با بدنم آشتی کنم

/ 0 نظر / 14 بازدید