چرا وبلاگ نوشتم

چند روزیه دارم به این فکر می کنم که چرا سال های زیادی حرف هامو توی وبلاگ نوشتم.

امروز وقتی توی فیلمی دیدم مادری کشوی اتاق دخترشو باز کرد و چیز های خصوصی اونو برداشت فهمیدم چرا وبلاگ برام معنی داشت.

اجازه دخالت و فضولی و کنکاش تو وسایلم به کسی نمیداده ام هیچوقت و نمیدم

ولی نیاز داشتم خودمو بروز بدم

سختم بود زور بزنم و درست ارتباط برقرار کردن رو یاد بگیرم.

تنها راهی که به نظرم رسید این بود که حرف هامو بنویسم و امیدوار باشم اطرافیانم بخونن.

همیشه به اینکه یه روز همه میفهمن چه ظلم هایی در حقم کردن و خلاصه مثه فیلما بعد از مرگم افسوس می خورن اعتقاد داشته ام. اعتقادم آشغاله. کسی یادش نمیمونه چه بلایی سرت آورده یا اصن اونو بلا نمیدونه. برای صلاحت انجام داده.

 

الان دیگه این راهش نیست.

نمی تونم امید به چیزای پوچ داشته باشم

می خوام زندگیمو بکشم بیرون از این جلد خوشگلی که توش پر تعفنه

از باکلاس بودن خسته شده ام

/ 0 نظر / 30 بازدید