شاید اول باید به حرف هام فکر می کردم. ولی اینقدر همه چیز یهویی شد که فقط رفتم و با همه استرس و تعجبم نشستم به صحبت. وقتی عصبیم حراف میشم. این واکنش دفاعیمه به موقعیت های استرس آور! تو دو ساعت همه چیز از زندگیم تعریف کردم برای عاقاهه. انگار اینجور چیزا مثلاً در مورد مدرسه من مربوطه به یه خواستگار! سوال پرسیدن بلد نیستم. برا همین چیز زیادی از عاقاهه نفهمیدم جز روال تحصیلیش و اینکه چطور ما این هوای تهرانو تحمل می کنیم!  حالا گذشته از همه این ها مشکل اصلی من با این نوع آشنایی اینه که خب دوتا غریبه رو روبرو می کنن و دو ساعت بالاخره می گذره و طبیعتاً به این نتیجه میرسن که بدرد ازدواج نمیخورن و خلاص! دیگه ارتباطی نباید باشه. در حالی که در مورد یه قرار ملاقات معمولی، وقتی از تفکرات و برخورد طرفت خوشت میاد براحتی می تونی قرار دومی بزاری و بدون استرس و فشار عصبی از همصحبتیش لذت ببری و ازش چیز یاد بگیری. اصلاً هم غولی به اسم ازدواج بالای سرت نیست. مادرها موجودات طفلکی ای هستن. همه امید و آرزوشون ازدواج بچه ها و نوه دار شدن و خلاصه خوشبختیشونه. مگه اصن خوشبختی به این چیزاس؟ حتی اگه هست چرا با همچین شیوه ی عجیبی؟ تو این هفته به جای اینکه مادرم ازم ممنون باشه که قبول کردم و قرار زوری رو رفتم، داره تئوری میده که من چی گفته ام که عاقاهه دیگه تماس نگرفته. برام جهنمی ساخته از حس های بد در حالیکه به نظر خودش صرفاً داره کنجکاوی می کنه. نکنه واقعاً از من انتظار داشته نقش یه بچه مظلوم از همه جا بی خبر بازی کنم؟ من خودمم. درسته برای آرامش مادرم همه اون چیزی که هستم رو نشونش نمیدم (هیچکدوم از ما اون چیزی که والدینمون آرزو دارن نیستیم) ولی خب در نهایت تو چیزی مثه ازدواج، من قراره با این آدم زندگی کنم نه بچه ی آرمانی مادرم. پس ایشون باید از اول بدونه من چه موجودی ام. مادرم به نگه داشتن ظاهر قضیه خیلی تعصب داره در حالی که خودش هم در نهایت همیشه می فهمه بهتره از اول تکلیف آدم روشن باشه. من نقش بازی کردن رو دوست ندارم. یکبار زندگی می کنم و ازش به غایت لذت می برم. اینکه خانواده ی مادریم زندگیشونو فدای یه سری احساسی بازی ها کردن گناه من نیست. همونطور که اشتباه های گاه و بیگاه من هم گناه والدینم نیست. زمانی که تکلیفم با خودم روشن بشه، بتونم زندگیمو با کسی شریک بشم و خلاصه ازدواج تو اولویتام قرار بگیره این کار رو می کنم. ترس مادرم از اینکه دیر بشه فقط برای من فشار عصبی ایجاد می کنه، قاعدتاً موجب تعجیل در ازدواجم نمیشه؛ که اگه بشه اون انتخاب با تقریب بالایی غلط خواهد بود. من هنوز خودم رو پیدا نکرده ام.

/ 1 نظر / 16 بازدید
رهگذر

خوشحالم که یکی از آشناهای قدیم رو اینجا زنده می بینم، نگران این ملاقاتها هم نباش، جنگ روانیش هم یه جور تجربه است که حتما برای آینده ات لازم بوده.